حرفایی برای تو
فکر تو که باشد خیابان به کنار اتاق هم قدم زدن دارد
http://foreverinlove.ir حرفایی برای تو

عشق یعنی گم شدن پیدا شدن، عشق یعنی غرق در رویا شدن، عشق یعنی حسرت دیدار تو، عشق یعنی من شوم بیمار تو



تاریخ : شنبه 15 اردیبهشت 1397 | 10:33 ب.ظ | نویسنده : mehdi mohammadi تعداد نظرات:
نظرت چیه؟

تودوری ازبرم دل دربرم نیست

هوای دیگری اندر سرم نیست

به جون دلبر که از هردوعالم

تمنای دیگر جز دلبرم نیس

#مهدی محمدی



تاریخ : شنبه 15 اردیبهشت 1397 | 10:30 ب.ظ | نویسنده : mehdi mohammadi تعداد نظرات:
نظرت چیه؟

ای فدای تو هم دل و هم جان

وی نثار رهت هم این و هم آن

دل فدای تو، چون تویی دلبر

جان نثار تو، چون تویی جانان

دل رهاندن زدست تو مشکل

جان فشاندن به پای تو آسان

راه وصل تو، راه پرآسیب

درد عشق تو، درد بی‌درمان

بندگانیم جان و دل بر کف

چشم بر حکم و گوش بر فرمان

گر سر صلح داری، اینک دل

ور سر جنگ داری، اینک جان

دوش از شور عشق و جذبهٔ شوق

هر طرف می‌شتافتم حیران

آخر کار، شوق دیدارم

سوی دیر مغان کشید عنان

چشم بد دور، خلوتی دیدم

روشن از نور حق، نه از نیران

هر طرف دیدم آتشی کان شب

دید در طور موسی عمران

پیری آنجا به آتش افروزی

به ادب گرد پیر مغبچگان

همه سیمین عذار و گل رخسار

همه شیرین زبان و تنگ دهان

عود و چنگ و نی و دف و بربط

شمع و نقل و گل و مل و ریحان

ساقی ماه‌روی مشکین‌موی

مطرب بذله گوی و خوش‌الحان

مغ و مغ‌زاده، موبد و دستور

خدمتش را تمام بسته میان

من شرمنده از مسلمانی

شدم آن جا به گوشه‌ای پنهان

پیر پرسید کیست این؟ گفتند:

عاشقی بی‌قرار و سرگردان

گفت: جامی دهیدش از می ناب

گرچه ناخوانده باشد این مهمان

ساقی آتش‌پرست آتش دست

ریخت در ساغر آتش سوزان

چون کشیدم نه عقل ماند و نه هوش

سوخت هم کفر ازان و هم ایمان

مست افتادم و در آن مستی

به زبانی که شرح آن نتوان

این سخن می‌شنیدم از اعضا

همه حتی الورید و الشریان

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لااله الاهو

از تو ای دوست نگسلم پیوند

ور به تیغم برند بند از بند

الحق ارزان بود ز ما صد جان

وز دهان تو نیم شکرخند

ای پدر پند کم ده از عشقم

که نخواهد شد اهل این فرزند

پند آنان دهند خلق ای کاش

که ز عشق تو می‌دهندم پند

من ره کوی عافیت دانم

چه کنم کاوفتاده‌ام به کمند

در کلیسا به دلبری ترسا

گفتم: ای جان به دام تو در بند

ای که دارد به تار زنارت

هر سر موی من جدا پیوند

ره به وحدت نیافتن تا کی

ننگ تثلیت بر یکی تا چند؟

نام حق یگانه چون شاید

که اب و ابن و روح قدس نهند؟

لب شیرین گشود و با من گفت

وز شکرخند ریخت از لب قند

که گر از سر وحدت آگاهی

تهمت کافری به ما مپسند

در سه آیینه شاهد ازلی

پرتو از روی تابناک افگند

سه نگردد بریشم ار او را

پرنیان خوانی و حریر و پرند

ما در این گفتگو که از یک سو

شد ز ناقوس این ترانه بلند

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لااله الاهو

دوش رفتم به کوی باده فروش

ز آتش عشق دل به جوش و خروش

مجلسی نغز دیدم و روشن

میر آن بزم پیر باده فروش

چاکران ایستاده صف در صف

باده خوران نشسته دوش بدوش

پیر در صدر و می‌کشان گردش

پاره‌ای مست و پاره‌ای مدهوش

سینه بی‌کینه و درون صافی

دل پر از گفتگو و لب خاموش

همه را از عنایت ازلی

چشم حق‌بین و گوش راز نیوش

سخن این به آن هنیئالک

پاسخ آن به این که بادت نوش

گوش بر چنگ و چشم بر ساغر

آرزوی دو کون در آغوش

به ادب پیش رفتم و گفتم:

ای تو را دل قرارگاه سروش

عاشقم دردمند و حاجتمند

درد من بنگر و به درمان کوش

پیر خندان به طنز با من گفت:

ای تو را پیر عقل حلقه به گوش

تو کجا ما کجا که از شرمت

دختر رز نشسته برقع‌پوش

گفتمش سوخت جانم، آبی ده

و آتش من فرونشان از جوش

دوش می‌سوختم از این آتش

آه اگر امشبم بود چون دوش

گفت خندان که هین پیاله بگیر

ستدم گفت هان زیاده منوش

جرعه‌ای درکشیدم و گشتم

فارغ از رنج عقل و محنت هوش

چون به هوش آمدم یکی دیدم

مابقی را همه خطوط و نقوش

ناگهان در صوامع ملکوت

این حدیثم سروش گفت به گوش

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لااله الاهو

چشم دل باز کن که جان بینی

آنچه نادیدنی است آن بینی

گر به اقلیم عشق روی آری

همه آفاق گلستان بینی

بر همه اهل آن زمین به مراد

گردش دور آسمان بینی

آنچه بینی دلت همان خواهد

وانچه خواهد دلت همان بینی

بی‌سر و پا گدای آن جا را

سر به ملک جهان گران بینی

هم در آن پا برهنه قومی را

پای بر فرق فرقدان بینی

هم در آن سر برهنه جمعی را

بر سر از عرش سایبان بینی

گاه وجد و سماع هر یک را

بر دو کون آستین‌فشان بینی

دل هر ذره را که بشکافی

آفتابیش در میان بینی

هرچه داری اگر به عشق دهی

کافرم گر جوی زیان بینی

جان گدازی اگر به آتش عشق

عشق را کیمیای جان بینی

از مضیق جهات درگذری

وسعت ملک لامکان بینی

آنچه نشنیده گوش آن شنوی

وانچه نادیده چشم آن بینی

تا به جایی رساندت که یکی

از جهان و جهانیان بینی

با یکی عشق ورز از دل و جان

تا به عین‌الیقین عیان بینی

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لااله الاهو

یار بی‌پرده از در و دیوار

در تجلی است یا اولی‌الابصار

شمع جویی و آفتاب بلند

روز بس روشن و تو در شب تار

گر ز ظلمات خود رهی بینی

همه عالم مشارق انوار

کوروش قائد و عصا طلبی

بهر این راه روشن و هموار

چشم بگشا به گلستان و ببین

جلوهٔ آب صاف در گل و خار

ز آب بی‌رنگ صد هزاران رنگ

لاله و گل نگر در این گلزار

پا به راه طلب نه و از عشق

بهر این راه توشه‌ای بردار

شود آسان ز عشق کاری چند

که بود پیش عقل بس دشوار

یار گو بالغدو و الآصال

یار جو بالعشی والابکار

صد رهت لن ترانی ار گویند

بازمی‌دار دیده بر دیدار

تا به جایی رسی که می‌نرسد

پای اوهام و دیدهٔ افکار

بار یابی به محفلی کآنجا

جبرئیل امین ندارد بار

این ره، آن زاد راه و آن منزل

مرد راهی اگر، بیا و بیار

ور نه ای مرد راه چون دگران

یار می‌گوی و پشت سر می‌خار

هاتف، ارباب معرفت که گهی

مست خوانندشان و گه هشیار

از می و جام و مطرب و ساقی

از مغ و دیر و شاهد و زنار

قصد ایشان نهفته اسراری است

که به ایما کنند گاه اظهار

پی بری گر به رازشان دانی

که همین است سر آن اسرار

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لااله الاهو



تاریخ : پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397 | 10:18 ب.ظ | نویسنده : mehdi mohammadi تعداد نظرات:
نظرت چیه؟

ஜ۩۩ஜ ẑḁḧṝḁ ஜ۩۩ஜ:

اون چشمانی که منو به گریه انداخت همیشه گریان بماند

اون همه که اه و نوا میکشه همش باده هوا باشد

از غم مثل گل زرد باشد رخ او

از غم زیاد ببینم قامتش خم باشد



تاریخ : سه شنبه 11 اردیبهشت 1397 | 12:02 ق.ظ | نویسنده : mehdi mohammadi تعداد نظرات:
نظرت چیه؟

ஜ۩۩ஜ ẑḁḧṝḁ ஜ۩۩ஜ:

دلم پره شده باز از غم مثل پیمانه می

میسوزم از حسرتت مثل پروانه

بازم بی تو بازم تنها تنها باز در شب

افتادام سره زبون در عشقت مثل افسانه ها

دورم میگرده دنیا از مستیه می



تاریخ : دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 | 11:52 ب.ظ | نویسنده : mehdi mohammadi تعداد نظرات:
نظرت چیه؟

دور تا دور خودم دیوار دارم می کشم

باورم کن از سر اجبار دارم می کشم

ترک کردم زندگی را، ترک کردم خانه را

بغض دارم درگلو سیگار دارم می کشم

بیخیال زندگی بی تو چه فرقی می کند

سرخوشم یا ازغم بسیار دارم می کشم

بار سنگینی به روی شانه هایم دارم و...

روی دوشم یک سر بیمار دارم می کشم

درد دارد شعر من، زخمی ترم این روزها

از غزل هایم فقط آزار دارم می کشم

دوست دارم بعد تو تنهایی ام را همچنان

دور تا دور خودم دیوار دارم می کشم...



تاریخ : یکشنبه 9 اردیبهشت 1397 | 08:56 ب.ظ | نویسنده : mehdi mohammadi تعداد نظرات:
نظرت چیه؟

هادی بختیاری زنجان:

از هر طرفی ریخته شد دور و برم بوس

بی‌وقفه لبم بوس و دهن بوس و سرم بوس

گفتم چه خبر؟ وای چرا این همه داغی؟

خندید و فقط گفت که تنها خبرم بوس!

چسباند لبش را به لبانم که بگوید:

آماده‌ی آماده‌ام ای جفتِ نرم...بوس!!!

گفتم که رعایت کن عزیزم تو چرا...گفت:

لامذهبِ دیوانه درآمد پدرم، بوووس!!

سردرد و بدن درد و کمر دردِ من از توست

من با تو فقط عاشق این درد سرم...بوس!

از بوسه‌ی من رفت به آن حال که می‌داد

بر هر طرف خانه و دیوار و درم بوس

گفتم تو که رسوای منی من چه کنم؟ گفت:

در مورد این جمله بله، هم نظرم... بوس!



تاریخ : یکشنبه 2 اردیبهشت 1397 | 02:12 ب.ظ | نویسنده : mehdi mohammadi تعداد نظرات:
نظرت چیه؟

خوش به حال بوته ی یاسی که در ایوان توست می تواند هر زمان دلتنگ شد بویت کند

فهیمه



تاریخ : جمعه 31 فروردین 1397 | 02:32 ب.ظ | نویسنده : mehdi mohammadi تعداد نظرات:
نظرت چیه؟

سلام دوستان دی جی جشن تولد جشن عروسی در حد تگزاز. همه شهر های فارس ۰۹۰۱۶۲۱۵۴۲۱



تاریخ : یکشنبه 12 فروردین 1397 | 09:25 ق.ظ | نویسنده : mehdi mohammadi تعداد نظرات:
نظرت چیه؟

هادی بختیاری زنجان:

با تو تا آخر این راه خودم، همسفرم

گفته بودم تو نیایی همه شب در به درم

چقدر تلخی دوران سپری شد گل من

چقدر مستی از اندوه تو آمد به سرم

به شراب نگهت مستم و بیخود شده ام

و خیالت همه شب پرسه زند در نظرم

همه شیدایی من پشت هم از قصه گذشت

امشب ای ماه شبم ، از تب عشقت شررم

ای بسا مستی مان بود و به سر چون گذرد

رفته از دست دلم ،من به کجا می نگرم ؟

به خودم آمدم و در هر همه جای غزلم

شور فرهادم و شیرین منی ،همسفرم!!



تاریخ : جمعه 10 فروردین 1397 | 09:13 ق.ظ | نویسنده : mehdi mohammadi تعداد نظرات:
نظرت چیه؟

از طعم لبش هرچه سرودم همه کذب است؛

ناخورده می از لذت مستی نتوان گفت...

#حسین_مرادی



تاریخ : چهارشنبه 1 فروردین 1397 | 02:46 ب.ظ | نویسنده : mehdi mohammadi تعداد نظرات:
نظرت چیه؟

همسرزندگیم تنها حامی وجانم. باتو زیباترین لحظات زندگی روداشتم. امیدوارم کنارتو امسال پیش رویم رابه سلامتی وعشق وبرکت جاری خداوند بگذرانم. عاشقانه دوستت دارم مهدی من. عاشقتممممممم همسرم. عیدت مبارک عشق زندگیم



تاریخ : سه شنبه 29 اسفند 1396 | 05:53 ب.ظ | نویسنده : mehdi mohammadi تعداد نظرات:
نظرت چیه؟

هادی بختیاری زنجان:

من به قربانت اگر تلخ است لبخندم بخند

گرچه این مدت تو درگــیری به تلخندم بخند

من فــــــدایت آرزویم دیدن لبخـــند توست

از ته دل گرچه نیست این خنده مانندم بخند

راستی یک ســــال دیگر طی شد از این حال بد

عاشقم عاشق... که از دل , بی تو دل کندم بخند

جای جای خانه ام پُر میشد از عطرت... نگو

از نبـــودن ها گــهــــی بیخود گله مــندم بخند

نیســـتی و لابد اینـــگونه تـَـــــوَهُم مــــیزنم

برمن دیــــوانه چون مجــــنون همانندم بخند

چون که می گندت دل از فرط نبودن های تو

از غمت تا سر درون این همه گــَــندم بخند

بـــند بـــندم کـــرده انگــاری هـــوایت را ببــین

تا نیــــــایی بی نســـــیبم بی تو در بــــندم بخند

کرده ام خون گریه هر شب پای عکست تا سحر

ای دریــــــــغ از فــــهم تو بر قلب دردمندم بخند

عاقبت ترسم رسد مرگــــم نیایی... وای تو

بازتاب درد من بر نقـــش پــــوزخندم بخند

ثروتم بودی تو از عشق و فقیرم بی تو حال

بی نیازی از منو من بی تو مستمندم بخند

سال نو آمد نشد نو... فال من از حال تو

دل به قربانت بیــــا بر حال بند بندم بخند

دل بکن از این جدایی وعده هایت دیر شد

سـال دیگر پای تو گر مُردم و ماندم بخند...



تاریخ : شنبه 26 اسفند 1396 | 05:23 ب.ظ | نویسنده : mehdi mohammadi تعداد نظرات:
نظرت چیه؟

هادی بختیاری زنجان:

وقتی که عاشق میشوی دل جور دیگر میزند

گه تندو گه آهسته و با حس بهترمیزند

گاهی ز شور عاشقی لرزان شود دستان تو

تنها دلت درسینه نه،ازپای تا سرمیزند

فریاد برمی آوری آتش چو گیرد موی تو

خرم ز عشقی گرچه اوآتش به پیکر میزند

آرامش از دل میرود بی صبرو طاقت میشوی

چون دانه ی اسفند دل بر شعله پر پرمیزند

گاهی دلت میگیردوگویی کسی از آسمان

برلوح جان خسته ات آیینه ی زر میزند

وقتی که عاشق میشوی دل تاسحرباماه شب

حرف ازحدیث آرزو با دیده ی ترمیزند

درعالمی دیگر سیاحت میکنی،دل راببین

در راه عشق و عاشقی خود را به هر در میزند



تاریخ : جمعه 25 اسفند 1396 | 09:31 ب.ظ | نویسنده : mehdi mohammadi تعداد نظرات:
نظرت چیه؟

اول خدا قضا و قَدَر را درست کرد

دریا و دشت و کوه و کمر را درست کرد

دنیا بدون عشق به گوری شبیه بود

خالق دلش گرفت و بشر را درست کرد

می خواست عشق را به ملائک نشان دهد

اینگونه شد که ما دو نفر را درست کرد

آن لحظه که لب تو به گفتار باز شد

پروردگار قند و شکر را درست کرد

موی تو ریخت روی تنت، بعد از آن خدا

بر آن اساس شام و سحر را درست کرد

یک قطره ریخت در صدف چشم های تو

آن گوهرِ دوگانه یِ شَر را درست کرد

وقتی که شکل روی تو تکمیل شد از آن

الگو گرفت و قرص قمر را درست کرد



تاریخ : جمعه 25 اسفند 1396 | 09:28 ب.ظ | نویسنده : mehdi mohammadi تعداد نظرات:
نظرت چیه؟

تعداد کل صفحات : 33 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...


http://foreverinlove.ir