حرفایی برای تو - نیستی
فکر تو که باشد خیابان به کنار اتاق هم قدم زدن دارد
http://foreverinlove.ir حرفایی برای تو

نیستی! آغوش من احساس سرما می کند

پنجره تن لرزه هایم را تماشا می کند

صبح تا شب در اتاق کوچکی زندانی ام

هر كسی با من سر این عشق دعوا می کند

زخم بر خود می زنم ، تا درد از حد بگذرد

بعد تو تنها مرا اندوه ارضا می کند

می گذارم سر به روی شانه ی تنهایی ام

غم بساط اشک هایم را مهیّا می کند

بالشی که شاهد هق هق زدن های من است

توی گوشم با همان لحن تو نجوا می کند

حال دنیایم وخیم است و نگاهم عشق را

از سکوت کهنه ی عکست تمنا می کند

بی تو بر تصویر تلخ زندگی زل می زنم

مرده ای در آینه گاهی تقلا می کند..



تاریخ : شنبه 12 اسفند 1396 | 08:10 ق.ظ | نویسنده : mehdi mohammadi تعداد نظرات:
نظرت چیه؟

http://foreverinlove.ir